{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ولی عاشق کار وانگجی شدم اینجا فقط به برادرش احترام گذاشت

ولی عاشق کار وانگجی شدم اینجا فقط به برادرش احترام گذاشت 🩵
دیدگاه ها (۱)

من اینجا نتونستم لان رو ترک کنم که جواب برادرش رو نداد و رفت...

یه بار وانگجی خواست حرف بزنه این برادرش نذاشت... آخه چرا 😂

ولی وانگجی همیشه به برادرش همه چیو میگفت و برادرش درکش میکرد...

ولی وانگجی و برادرش خیلی به هم میان و شبیه هم هستن مگه نه؟؟ ...

اینجا وانگجی داشت تحمل میکرد ووشیان رو ولی ووشیان خودش کاری ...

با ورود خیلی قشنگ وانگجی اینجا حال کردم

وانگجی همیشه از ووشیان مراقب میکنه و اینجا هم نذاشت شلاق بخو...

اینجا که وانگجی شمشیر رو گرف روی گلوی ووشیان واقعا چطوری ووش...

من آخرش نفهمیدم وانگجی برای چی اینجا زانو زده بود با اینکه ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط