عاشق اون روزیم که

عاشق اون روزیم که

دخترم از مهدکودک بیاد

تند تند سلام کنه

بعد بگه:

" فلدا تَفَلُد دوْشْتَمہ "

یه ذره مکث کنه

بعد موهاشو بکشه

پاهاشو بکوبه زمین و بگه:

" حالا شْی بوپوشَم "
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۵۲

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

سناریو🥂

سناریو چویا

spy x love

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

تقریباً یک هفته از شنیدن خبر اینکه نمیتونه بچه دار بشه باهاش...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط