چندپارتی جیمین Pآخر
چندپارتی جیمین: P2آخر
ویو ا/ت:
الان جیمین خونه نبود پس فرصت خوبی بود که کارام رو بکنم
سریع آماده شدم و رفتم بیرون و یکم خوراکی با موچی خریدم چون میدونستم جیمین خیلی موچی دوست داره. یدونه کیک کوچیک هم خریدم و برگشتم خونه
شروع کردم خوراکی رو چیدم توی ظرفا و کیک رو هم گذاشتم رو میز. تقریبا ۱ ساعت دیگه جیمین میرسید پس باید کارا رو زود تموم میکردم. رفتم تو اتاق و یه لباس خوشگل که تازه خریده بودم رو انتخاب کردم و پوشیدم (اسلاید ۲ لباس ا/ت)
یه میکاپ ملایم کردم و موهام رو حالت دادم و باز گذاشتم. حالا همهچی آماده بود.
که یدفعه صدای زنگ در اومد.
سریع رفتم درو باز کردم
ا/ت: سلام (لبخند
_سلام (که چشمش خورد به لباس ا/ت
چرا اینو پوشیدی؟ میخوای بری بیرون؟
ا/ت: یعنی من نمیتونم واسه شوهرم خوشگل کنم؟
_خب چرا میتونی ولی این رفتارت یکم عجیبه
چیزی شده؟
ا/ت: نه برو لباست رو عوض کن و بیا
_باشه
جیمین رفت و لباسش رو عوض کرد و اومد تو آشپز خونه که با اون همه تدارکات مواجه شد
_اینا چیه؟(تعجب
ا/ت: واسهی شماست جناب (لبخند
_واسه من؟ چی شده یدفعه انقدر مهربون شدی؟
ا/ت: هیچی فقط دلم واست تنگ شده بود
_پس فکر کنم بالاخره لجبازیات رو کنار گذاشتی
ا/ت: یااااا تو خودت شروع کردی
_باشه باشه خب بزار ببینم چیا گرفتی؟
ا/ت: نمیخوای منو قبلش بغل کنی؟
_نه
ا/ت: یاااااااااا
_شوخی کردم بیبی (خنده)
بیا اینجا ببینم (ا/ت رو بغل کرد)
ا/ت: دلم خیلی واسه بغلت تنگ شده بود
_منم همینطور
ا/ت: خیلی دوست دارم
_لبخند
پایان:)
(خب دیگه برید خونتون
راستی لایک یادتون نره
ویو ا/ت:
الان جیمین خونه نبود پس فرصت خوبی بود که کارام رو بکنم
سریع آماده شدم و رفتم بیرون و یکم خوراکی با موچی خریدم چون میدونستم جیمین خیلی موچی دوست داره. یدونه کیک کوچیک هم خریدم و برگشتم خونه
شروع کردم خوراکی رو چیدم توی ظرفا و کیک رو هم گذاشتم رو میز. تقریبا ۱ ساعت دیگه جیمین میرسید پس باید کارا رو زود تموم میکردم. رفتم تو اتاق و یه لباس خوشگل که تازه خریده بودم رو انتخاب کردم و پوشیدم (اسلاید ۲ لباس ا/ت)
یه میکاپ ملایم کردم و موهام رو حالت دادم و باز گذاشتم. حالا همهچی آماده بود.
که یدفعه صدای زنگ در اومد.
سریع رفتم درو باز کردم
ا/ت: سلام (لبخند
_سلام (که چشمش خورد به لباس ا/ت
چرا اینو پوشیدی؟ میخوای بری بیرون؟
ا/ت: یعنی من نمیتونم واسه شوهرم خوشگل کنم؟
_خب چرا میتونی ولی این رفتارت یکم عجیبه
چیزی شده؟
ا/ت: نه برو لباست رو عوض کن و بیا
_باشه
جیمین رفت و لباسش رو عوض کرد و اومد تو آشپز خونه که با اون همه تدارکات مواجه شد
_اینا چیه؟(تعجب
ا/ت: واسهی شماست جناب (لبخند
_واسه من؟ چی شده یدفعه انقدر مهربون شدی؟
ا/ت: هیچی فقط دلم واست تنگ شده بود
_پس فکر کنم بالاخره لجبازیات رو کنار گذاشتی
ا/ت: یااااا تو خودت شروع کردی
_باشه باشه خب بزار ببینم چیا گرفتی؟
ا/ت: نمیخوای منو قبلش بغل کنی؟
_نه
ا/ت: یاااااااااا
_شوخی کردم بیبی (خنده)
بیا اینجا ببینم (ا/ت رو بغل کرد)
ا/ت: دلم خیلی واسه بغلت تنگ شده بود
_منم همینطور
ا/ت: خیلی دوست دارم
_لبخند
پایان:)
(خب دیگه برید خونتون
راستی لایک یادتون نره
- ۲۲.۴k
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط