گرگ ها در گله ذکر روی چوپان می کنند

گرگ ها در گله ، ذکر روی چوپان می کنند
کدخدا ها دزد را در خانه مهمان می‌کنند

شیخ ها در بسترِ رقاصه ی زیبای شهر
دعویِ شور و سماع و وصفِ عرفان میکنند

فصل سرما رفت و خیلِ این ذغالین مسلکان
خنده بر بیچارگی های زمستان می کنند

آخر پاییز آمد، جوجه ها را کشته اند
گربه ها عابد شدند و کارِ انسان میکنند

جان ما هر روز، صد بار از بدن در میرود
شاعران، معشوق رفت و شکوه از آن میکنند

گرگ و دزد و کدخدا و مرد چوپان سالهاست
در میان مزرعه، تجدید پیمان میکنند .
دیدگاه ها (۱)

‌‌دنیاے ما چادرے ها شاید سیاه بہ نظر برسہ، اما خیلے میچسبہ ب...

سهراب سپهری چقدر زیبا گفته:ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣ...

من حوصله درس خوندن ندارم...

یه دختر اشک بریزه.........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط