{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان در کوچه دیدم بیوفای خویش را

ناگهان در کوچه دیدم بیوفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را

گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را
دیدگاه ها (۵)

تقصیر دلم بود که چشمان تو را خواستاین سر به هوا مثل خودم عاش...

‌ میزنم مثل زلیخا جار: "میخواهم تورا"حضرت معشوقه ، ای دلدار ...

قهر چشمانت دلم را تکّه تکّه می کندتو نباشی در وجودم درد چکّه...

ماه من ، چشمان زیبایت ، مرا دیوانه کرد !با من دیوانه ، ای زی...

این شعر #مهدی_اخوان‌_ثالث خیلی غمگینو عاشقانه‌ست؛ ببینید چی ...

پاپوش

دزیره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط