پارت17

پارت17
جونگ کوک: نه میخوام بخورم اصلا بتوچه که من میخوام چیکار کنم ولم کن
لیسا: یعنی چی بتوچه همینکه گفتم نباید چیز یبخوری فهمیدی؟ با داد
جونگ کوک: چرا انقدر کمکم میکنی؟ چرا واست مهمم؟ هااا؟
لیسا: خب.... چیزه......
جونگ کوک: چیه...... نکنه تو
لیسا: بلند شو بخواب انقدر مست کردی نمیتونی رو پاهات وایسی
جونگ کوک: مگه من با تو نیستم بگو چرا واست مهمم لعنتی؟ بگو دیگه؟
لیسا: اهاره دوست دارم من دیوونتم بخاطر همینه که من برات میمیرم فعمیدی الان؟(با داد)
جونگ کوک: چی؟ یعنی تو منو دوس داری؟ 😀
اگه راست میگی پس اونی که بهت زنگ زده بودکی بود بهش میگفتی عشقم دوست دارم؟
لیسا: اون دوست دوران دبیرستانمه ولی اون مثل برادرمه ما با هم شوخی میکنیم
جونگ کوک: واقعا میگی؟ نمیدونی با این حرفت انگار دنیارو بهم دادن 😀
لیسا: دیوونه😄
جونگ کوک: میدونی چیه منم خیلی دوست دارم ولی نمیدونستم چجوری بهت بگم
لیسا: واقعا؟
کوکی: اره
لیسا: عاشقتم
کوک: منم همینطور بیا بغلم
لیسا: اه بوی مشروب میدی
کوک: وای افتادم.........
.......….…….


#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره
دیدگاه ها (۷)

پارت ۴۶

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند( فصل ۳)

پارت ۲۳(همشون وسط سالن جمع میشن )شیو:تو به چه جرأتی اومدی ای...

Iove and the moonPart29کوک: خب خانم بالاخره رسیدم خونه یونا...

«آرامش» پارت: 4«داستان: شروع شرط بندی و ماجرا ها»ته. تقصیر ت...

« فقط پیش تو » چند دقیقه گذشته بود و جونگ‌کوک هنوز سرش روی پ...

پارت ۲۵

اجبار به بدبختی پارت۲۲

پارت ۸ویو جونگ کوکرفتم از اتاقم بیرون روبی رو دیدم چقدر خوشگ...

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط