بس که من با درد هجرانت مدارا کرده ام
بس که من با درد هجرانت مدارا کرده ام ،
خویش را در حلقه ی عشاق ، رسوا کرده ام
درد را بی گفتگو باید به اهل درد گفت
در غمت با شمع زین رو گفتگوها کرده ام
اشک را گفتم چرا می ریزی ای دیوانه ! گفت
روزن امّیدی از این گوشه پیدا کرده ام
منّت از خوبان کشیدن ، شیوه ی آزادگیست
زین سبب قامت خم از بارِ تمنا کرده ام
با "صفا" گفتم که غوغا می کنی در شعر ، گفت
دیده ام غوغای چشمی را و غوغا کرده ام ...
خویش را در حلقه ی عشاق ، رسوا کرده ام
درد را بی گفتگو باید به اهل درد گفت
در غمت با شمع زین رو گفتگوها کرده ام
اشک را گفتم چرا می ریزی ای دیوانه ! گفت
روزن امّیدی از این گوشه پیدا کرده ام
منّت از خوبان کشیدن ، شیوه ی آزادگیست
زین سبب قامت خم از بارِ تمنا کرده ام
با "صفا" گفتم که غوغا می کنی در شعر ، گفت
دیده ام غوغای چشمی را و غوغا کرده ام ...
- ۴۱۹
- ۰۴ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط