پارت
#پارت_102
آقای مافیا ♟🎲
پوزخندی زد و به سوسن نگاهی انداخت
+ سوسن خانم شما بهترین؟
اداشو در اوردم جوری که متوجه نشه
سوسن خواست جوابشو بده که در باز شد و مامان اومد تو
حالا خر بیار و باقالی بار کن
+ سلام؟
سامیار به مامان نگاه کرد و گفت
_ سلام
+ شما؟
خواستم حرفی بزنم که سامیار جلو رفت و گفت
_ دامادتون
مثل سکته ایا بهش خیره شدم
مامان با تعجب یه نگاهی به سامیار کرد بعد به من
خدا بیامرزتم داشتم فکر لباس برای عروسی رادمان و میکردم
ولی انگار بهش نمیرسم
مامان با اخم خیره سامیار بود
+ اونوقت شما دختر منو کجل دیدین؟
_ با پسرتون رفیقم
+ والا قبلا با خانواده تشریف میوردن
جاااااانننن... الان.... مامان قبول کرد..
آقای مافیا ♟🎲
پوزخندی زد و به سوسن نگاهی انداخت
+ سوسن خانم شما بهترین؟
اداشو در اوردم جوری که متوجه نشه
سوسن خواست جوابشو بده که در باز شد و مامان اومد تو
حالا خر بیار و باقالی بار کن
+ سلام؟
سامیار به مامان نگاه کرد و گفت
_ سلام
+ شما؟
خواستم حرفی بزنم که سامیار جلو رفت و گفت
_ دامادتون
مثل سکته ایا بهش خیره شدم
مامان با تعجب یه نگاهی به سامیار کرد بعد به من
خدا بیامرزتم داشتم فکر لباس برای عروسی رادمان و میکردم
ولی انگار بهش نمیرسم
مامان با اخم خیره سامیار بود
+ اونوقت شما دختر منو کجل دیدین؟
_ با پسرتون رفیقم
+ والا قبلا با خانواده تشریف میوردن
جاااااانننن... الان.... مامان قبول کرد..
- ۱.۱k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط