{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تو، چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جن

از تو، چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبنده‌ای نداشتم. حتی امروز، فکرت در ذهنم با رنج آمیخته است.
اما با تمام این مرارت‌ها، صورتت برای من هنوز خوشبختی‌ست؛ خود زندگی‌ست.
هیچ کاری نمی‌توانم بکنم، هیچ کاری نکرده‌ام که از این عشق رها شوم که از درون تهی‌ام کرده پیش از اینکه تا ته قلبم را لبریز کند.
آدمی جعلی هستم و هیچ کاری از دستم برنمی‌آید. خوب می‌دانم، و تو را تا آخر دوست خواهم داشت.

👤آلبر کامو
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

از تو، چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبند...

از تو، چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبند...

از تو، چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبند...

از تو چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط