امروز مامانم داشت سیب زمینی سرخ میکرد ،با قیافه ای مظلوما
امروز مامانم داشت سیب زمینی سرخ میکرد ،با قیافه ای مظلومانه بشقاب به دست رفتم پیشش میگم مامان دوتا سیب زمینی بهم میدی ؟؟
به همین سوی چراغ دوتا سوخته شو بهم داده میگه برو دیگه,,,,
حالا من مونده بودم بهشون سس بزنم یا پماد سوختگی!!
⚡⚡
ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﻋﺮﺑﯽ :
ﺁﻗﺎﯼ ﻣﻌﻠﻢ :
ﺍﮔﻪ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﺴﯽ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﻣﻦ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻪ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ :
ﺍﻟﺨﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻟﻤﺸﮑﯽ ﺍﻟﺪﺍﺭﯼ ؟
ﺩﻭﺳﺘﻢ : ﺍﻟﺒﻠﻪ ﺍﻟﺪﺍﺭﻡ ، ﺍﻟﺒﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ !!!
ﻧﯿﻤﮑﺖ ﺑﻐﻠﯽ : ﺍﻟـــﺨﺨﺨﺨﺨﺨﺦ
ﮐﻼﺱ : ﺍﻟــــﺨﺨﺨﺨﺨﺨﺨﺨﺦﺧﺨﺦ
به همین سوی چراغ دوتا سوخته شو بهم داده میگه برو دیگه,,,,
حالا من مونده بودم بهشون سس بزنم یا پماد سوختگی!!
⚡⚡
ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﻋﺮﺑﯽ :
ﺁﻗﺎﯼ ﻣﻌﻠﻢ :
ﺍﮔﻪ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﺴﯽ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﻣﻦ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻪ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ :
ﺍﻟﺨﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻟﻤﺸﮑﯽ ﺍﻟﺪﺍﺭﯼ ؟
ﺩﻭﺳﺘﻢ : ﺍﻟﺒﻠﻪ ﺍﻟﺪﺍﺭﻡ ، ﺍﻟﺒﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ !!!
ﻧﯿﻤﮑﺖ ﺑﻐﻠﯽ : ﺍﻟـــﺨﺨﺨﺨﺨﺨﺦ
ﮐﻼﺱ : ﺍﻟــــﺨﺨﺨﺨﺨﺨﺨﺨﺦﺧﺨﺦ
- ۴۵۶
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط