.
.
عید آمد و شد مشکلِ من بیشتر از پیش
ای وای از این مایهی بدبختی و تشویش
یک سو زده زن زیرِ بغل زانوی ماتم
یک سو پسرم صاعقه در میکند از خویش
این میوه و شیرینی و نقل و گز و آجیل
آن خواسته البسهی نو از من درویش
این ایل و تبارش همه عازم به شمالند
آن می رود امسال رفیقش سفر کیش
پیوسته فقط زخم زبان میزندم این
آن میکشدم پیرهن و میکَنَدَم ریش
تا خرخره افتاده ام انگار که در گِل
در چنته ندارم به خدا هیچ ، کم و بيش
جز رنج برای ضعفا نیستی ای عید
ای نوش نزن این همه بر پیکر من نیش
عید آمد و شد مشکلِ من بیشتر از پیش
ای وای از این مایهی بدبختی و تشویش
یک سو زده زن زیرِ بغل زانوی ماتم
یک سو پسرم صاعقه در میکند از خویش
این میوه و شیرینی و نقل و گز و آجیل
آن خواسته البسهی نو از من درویش
این ایل و تبارش همه عازم به شمالند
آن می رود امسال رفیقش سفر کیش
پیوسته فقط زخم زبان میزندم این
آن میکشدم پیرهن و میکَنَدَم ریش
تا خرخره افتاده ام انگار که در گِل
در چنته ندارم به خدا هیچ ، کم و بيش
جز رنج برای ضعفا نیستی ای عید
ای نوش نزن این همه بر پیکر من نیش
- ۲۸۴
- ۱۷ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط