{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن جا یک قهوه خانه بود.

آن جا یک قهوه خانه بود.
اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای. چرا؟
دنیا خراب می شد اگر دقایقی آن جا مینشستیم؟؟
و نفری یک استکان چای میخوردیم؟!
عجله،
همیشه عجله...
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام..
دیدگاه ها (۶)

و تو عزیزِ هزار نفری می‌شوی ، اما عزیز دلِ عزیزت نیستی و این...

عشق چه ارزشی دارد وقتی كسی را درست زمانی كه بيشتر از هميشه ب...

I kissed her until there was more happiness inside me than s...

‏ما حنجره در حنجره در حنجره بغضیمما آینه در آینه در آینه درد...

کشته شدن دیو سفید بدست رستم

گاهی چقدر زود دیر می‌شود...این دقیقاً همان حقیقتی است که در ...

«من» استفاده از این کلمه عجیب است،چون هیچ وقت «من» ای وجود ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط