صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم

وانگه همه بت ها را در پیش تو بگدازم

صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم

چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم

تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری

یا آنکه کنی ویران هر خانه که می سازم

جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو

چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم

هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید

با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم

در خانه آب و گل بی توست خراب این دل

یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم....................


ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم

شعر و غزل و دوبیتی آموخته ایم

در عشق که او جان و دل و دیده ماست

جان و دل و دیده هر سه را سوخته ایم ..

مووولاااااناااااا...
دیدگاه ها (۶۵)

به به با تاکسیه باباش ست کرده...ماااااااه.خخخخخخخخ...و ا...

رفتــــــــــــــــــــــه بودم ســـــــــــــــــــــــــــ...

بزار جوراباتو در بیارم خستگیت در بشه..نوموخام...برو جورابای...

این گل قشنگ رو هم میخام تقدیم کنم به تمنا جان مهربوون...نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط