نیستی و خانه ام چراغ ندارد
نیستی و خانه ام چراغ ندارد
خالقِ شعرم دل و دماغ ندارد
دشتِ وسیعی بدونِ عطر شقایق
باغسرایی شدم که باغ ندارد
چاییِ جوشیده ای که طعم ندارد
قهوه ی سردی که عطر داغ ندارد
کوچه ی بن بستِ خاطرات شمالی
آدرسی که جز من کسی سراغ ندارد
نصفِ جهانی که چلستون ندارد
شهرِ ادیبی که شاچراغ ندارد
بعدِ تو در شعرِ من رئیسِ قبیله
روی کلاهش پر کلاغ ندارد...
مهرِ تو را بس که بی وفا و چموشی
هیچ کسی جز منِ ندارد ...
خالقِ شعرم دل و دماغ ندارد
دشتِ وسیعی بدونِ عطر شقایق
باغسرایی شدم که باغ ندارد
چاییِ جوشیده ای که طعم ندارد
قهوه ی سردی که عطر داغ ندارد
کوچه ی بن بستِ خاطرات شمالی
آدرسی که جز من کسی سراغ ندارد
نصفِ جهانی که چلستون ندارد
شهرِ ادیبی که شاچراغ ندارد
بعدِ تو در شعرِ من رئیسِ قبیله
روی کلاهش پر کلاغ ندارد...
مهرِ تو را بس که بی وفا و چموشی
هیچ کسی جز منِ ندارد ...
- ۱.۳k
- ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط