{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.....

.....
دیدگاه ها (۵)

ی روز خوف تو ازمایشگاه بادوستانوکشف بلور کریستال!-_-

بِه بَعضیآ بآیَد گُفت: ﻣــَﻦ ﻏُـــﺮﻭﺭَﻡ ﺩﻫَــــﻦِ ﺧـــﻮدَمَم...

پدرم پینه های دستت حکایت داستانی است عاشقانه٬ صادقانه...ای ت...

دست منو داداشیم درحال مبارزه!!!!

میگه که:

،دیگر سراغت را از نارنج رها شدهدر پیاله ی آب نخواهم گرفتدیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط