از تو سکوت مانده و از من صدای تو

از تو سکوت مانده و از من صدای تو
چیزی بگو که من بنویسم به جای تو

حرفی که خالی‌ام کند از سال‌ها سکوت
حسی که باز پُر کندم از هوای تو

این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است
تا صبح راه می‌روم و پا به پای تو...

در خواب حرف می‌زنم و گریه می‌کنم
بیدار می‌کنند مرا دست‌های تو

هِی شعر می‌نویسم و دلتنگ می‌شوم
حس می‌کنم کنارمی و آه... جای تو...

این شعر را رها کن و نشنیده‌ام بگیر
بگذار در سکوت بمیرم برای تو...

#اصغر_معاذی
دیدگاه ها (۱)

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

موسیقی

یک صوتِ مُبهمم که الفبا نمی‌شومیک واژه ی عجیب که معنا نمی‌شو...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

عاشقانه های شبنم

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

رها🦋 واست غرورمو زیرپا گذاشتم ثابت کن اشتباه نکردم....من برا...

اتاقی که وجود نداشت (part4)با گذشت زمان، حضور هیونجین به بخش...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

باران آرامـ می‌بارید، مثل آن روزی که رفتی. تمامـ شهر غرق در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط