دو دستم را به صورت میفشردم
دو دستم را به صورت میفشردم
میخواستم اشکهایم را نبینــــــــــی
تو میرفتی و من تنهای تنها
نه همدردی نه یار و هم نشینی
نگاهم کن نگاهم کن
حالا دیگر نگاهم کن
من اکنون با غروری جاودانه
به دنیای تو میخندم ازاین پس
ره هرگونه عشق و آشنائی را
به روی سینه می بندم از این پس
نگاهم کن نگاهم کن
حالا دیگر نگاهم کن
نمی بینی دگر در دیدگانم
برای رفتنت اشکی بجوشد
نمیخواهم غرورت پا بگیرد
که باز از اشک من جامی بنوشد....بیاد پدر عزیزم😭😭😭😭😭
میخواستم اشکهایم را نبینــــــــــی
تو میرفتی و من تنهای تنها
نه همدردی نه یار و هم نشینی
نگاهم کن نگاهم کن
حالا دیگر نگاهم کن
من اکنون با غروری جاودانه
به دنیای تو میخندم ازاین پس
ره هرگونه عشق و آشنائی را
به روی سینه می بندم از این پس
نگاهم کن نگاهم کن
حالا دیگر نگاهم کن
نمی بینی دگر در دیدگانم
برای رفتنت اشکی بجوشد
نمیخواهم غرورت پا بگیرد
که باز از اشک من جامی بنوشد....بیاد پدر عزیزم😭😭😭😭😭
- ۱.۷k
- ۰۲ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط