تو را میبینم ای عشق
تو را میبینم ای عشق
که جذب گلهای پراکندهی توام.
چون دریایی
به سطح رؤیا آمده
شیههی آبی اسبانات
خونام را درمینوردد
ولیکن
اعجازی در توانام نیست
که به تو بخشایم!
جز اندوهی آکنده در من
هیچ نمییابی!
در این دیاران
کسی به قلب خود نیست!
نه گلها
قلبی به سینه دارند
نه سینهها
گلی به خود سنجاق.
آنک میآید گل سوسن
که از او باز پُرسی:
قلبات به کجاست!؟
او را به سینه
اشارتی نخواهد بود
که سنگها و
بارانها
در آن خفتهاند!
که جذب گلهای پراکندهی توام.
چون دریایی
به سطح رؤیا آمده
شیههی آبی اسبانات
خونام را درمینوردد
ولیکن
اعجازی در توانام نیست
که به تو بخشایم!
جز اندوهی آکنده در من
هیچ نمییابی!
در این دیاران
کسی به قلب خود نیست!
نه گلها
قلبی به سینه دارند
نه سینهها
گلی به خود سنجاق.
آنک میآید گل سوسن
که از او باز پُرسی:
قلبات به کجاست!؟
او را به سینه
اشارتی نخواهد بود
که سنگها و
بارانها
در آن خفتهاند!
- ۴۰۹
- ۲۲ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط