نام رمان :دانشگاه عاشقانه

نام رمان :دانشگاه عاشقانه
#پارت ۳

یکم بعد بهم زنگ زد و گفت بیا پایین وقتی رفتم گفت

جونگ کوک : چقدر خوشگل شدی
من:ممنون

سوار ماشین شدیم وقتی رفتیم تو همه برگشتن به من نگاه می کردن ب گفته ی جونگ کوک خیلی خوشگل شده بودم
حتی جیسو، رزی و جنی هم اومده بودن یهویی جونگ کوک دستم رو کشید و گفت
جونگ کوک : باهام برقص
من:نمیخوام
جونگ کوک :مطمئنی؟
من:اره مثلا میخوای چی کار کنی؟؟
جونگ کوک : هیچی...

انقدر گفت که رفتم باهاش رقصیدم
مهمونی که تموم شد رفتم خونه از خستگی نفهمیدم کی خوابم برد صبح که بیدار شدم

ادامه دارد.....

لایک ۱۷ برسه میزارم😍💔
دیدگاه ها (۲)

My Boy❄

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

رومان عشق پنهانی (پارت8)

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

بادیگارده شخصی من پارت ۵

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

اجبار به بدبختی پارت ۱۶

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط