{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدانم که کجایی .تنها چیزی که از تو میدانم این است که

نمیدانم که کجایی .تنها چیزی که از تو میدانم این است که
دست هایم به عشق تومی نویسندوقلبم سراغ از روزهای باتوبودن رامی گیرد.
نمیدانم که امده ای یا که سراب دارم می بینم سرابی شیرین مثل روزهایی که
دستهایت را در دست می گرفتم و به چشمهای زیبایت خیره می شدم و درعمق
وجودم فریاد شادی سر میدادم.
کاش بودی والان با طنین صدایت می گفتی من امده ام،امده ام تا به حرفهایی که
زدم عمل کنم امده ام تا پیشت بمانم و بر زخم قلبت مرحم بزارم به راستی این تو
هستی ای عشق پاک من که امده ای یا این سراب است که می بینم.
دیدگاه ها (۳)

وقتی میرفتی،حواست نبود کهدستهایت را لای موهایم جا گذاشته ای!...

گوش کن...باران می آید ...با آمدن باران دوباره چشم هایم باران...

اصلا مهم نیست تو چند ساله باشی من هم سن وسال تو هستممهم نیست...

ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﮐﻮﭼﯿﮑﻪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ...

خدایا ما طاقت این روضه‌ها رو نداریم😭😭همینجا بود ماه افتاد بر...

خدایا ما طاقت این روضه‌ها رو نداریم😭😭همینجا بود ماه افتاد بر...

ص ۶۸امدن آزاده تمام معادلاتم را به هم ریخت  باورش برایم‌ مشک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط