Name Lost heart

Name: Lost heart
Part :①⓪

☆یک بدون اجازه نیا داخل اتاقم، دو الان برو بیرون چون من فقط حوله تنمه، سه یونیفرمم رو بده
-هه سیمو میکنم و اینکه یونیفرمت روی تخته و اینکه سریع باش من میرسونتم و منتظرت نمیمونم "با یه پوزخند از اتاق میره بیرون"
☆عوضی"زیر لب"
☆آقای جئون نیاز نیست زحمت بکشی اوپا منو میرسونه
-"درحالی که هنوز از در نرفته بیرون با چهره ای سرد و خشک بردمیگرده و نگاهش میکنه"

روای های کاراکتر ها
درحالی که رفته جلوی تختش تا یونیفرمش رو بپوشه حوله رو تا انتهای شونش میندازه و سرش رو کج میکنه و میگه: برو بیرون میخوام لباسمو بپوشم
روا به دید جنگکوک: عصبی شدم، اوپا؟ از این کلمه بدم میاد اومدم داخل و درو بستم و به چهارگوش در تکیه دادم دستما تو هم حلقه کردم و تماشاش میکردم مو های سیاه موج دارش روی شونه های سفیدش پراکنده شده بودن که...
روای اِریکا: بهش گفتم بره بیرون ولی تکیه داده بود به در و نگاهم میکرد عصبی شدم این خیلی عوضی شده حولم رو انداختم رو شونم و کل بدنم رو با حوله پوشندم و بند خود حوله رو بستم و عصبی رقتم سمتش و دست راستمو زدم به دیواری که سرش رو تیکه داده بود و عصبی نگاهش کردم
روای کوک: بجای اینکه من این کارو کنم اون این کارو کرد خانومی انرژی زنانش زیاده داشتم کم کم خمار میشدم اونم بیشتر عصبی میشود شونه هاشو محکم گرفتم و زدم به دیوار و دوتا دستمو زدم به دیوار و الان من محاصرش کردم چونشو گرفتم و آروم نزدیکش شدم
روای اِریکا: داشت لباش به لبام نزدیک میشود که سرمو چرخوندم دست چپمو گزاشتم روی یه دون از شونه هاش و فشار دادم و گفتم: بهتره بری بیرون
روای کوک: خماریم بشتر میشود و اون بجایی که منو با یه بوسه اروم کنه بدتر کرد سرشو کج کرد و یه دستش رو روی شونم فشار داد و گفت برم بیرون دیگه دیر شده بود نمیتونستم پس چونشو گرفتم و به سمت صورت خودم اوردم چونشو انقدر محکم کرفته بودم که نمیتونست سرشو برگردونه و کم کم به صورتش نزدیک شدم
روای اِریکا: نفس های گرمش به صورتم میخورد دیگه راه فراری نداشتم دوتا دستامو گذاشتم روی شونش و فشار دادم و زیر لب گفتم: و ولم کن من دختری نیستم که وقت خالی تو باشم برو یکی دیگه رو پیدا کن
روای کوک: همینطوره تو خود وقت منی نه خالی و نه شلوغ حالا بزار یه بوسه از لبات برام خاطره ای شیرین بشه
روای اِریکا: نگاهش کردمو گفتم،، چی فکر میکنی کل این خونه دوربین توشه بجز اتاق من و اینکه وقتی تو اونطوری مشکوک وارد اتاقم شدی و درو بستی فکر نمیکنی تهیونگ کاری کرده باشه "با نگاه مرموز" به هر حال دوست نداره کسی بهم نزدیک شه حالا خودت چی فکر میکنی جئون؟
روای کوک: اَه تو زیادی میدونی مرموزی هیچ وقت نمیتونم بفهمم تو کی هستی
روای اِریکا: کراوات کوک رو میگیره و میکشه سمت خودش و میگه نیاز نیست بدونی "لبخند مرموز"
روای کوک: اون نگاهش لبخندش منو یاد مادرش می انداخت مثل مادرش عاشق بازی روانی و مرموز بازی کردنه اون به اندازه مادرش زیبا بود زیبایی وصف ناپذیری داشت سریع رامت میکرد و سریع به اندازه تیغه ای سریع خمار نگاهم به دستش که کراوات منو گرفته بود کردم و ادامش دادم تا به سینه هاش نکاهم خورد خطش مشخص شده بود دوباره داشتم خمار میشود که سریع رفتم بیرون

پایان روای کاراکتر ها

"نکته: کوک وقتی با تهیونک بچه بودن میومدن خونه هم و کوک از اونجا مامان اِریکا و تهیونگ رو دیده"
دیدگاه ها (۵)

@mahdieh_tiحمایت شه رماناش عالیه.

حمایت نشه؟ 😭🍓

بیا کپشن بدو بدو🌚👇🏻خب خب حمایت یادتون نره ناناسا🐣🍒بریم برای ...

برای دیدن این سریال جذاب برو پست بعدی🦢⠀⠀⠀⠀⢀⡠⣾⣳⡀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⡀⠀⠚⢿⣿⣿...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط