#سناریو
#سناریو
"وقتی میگی دلم برای مامان بابام تنگ شده"
نامجون:تورو بغل پیکنه و میگه یااا چاگیا من اینجا پیشتم میخوای. . . . میخوای بریم بیرون تا حال و هوات عوض شه؟هوم؟
جین:موهات رو ناز میکنه و برات جوک برای بهتر شدن حالت میگه و باهم میرید بیرون و کلی کیف میکنید
یونگی:هی. . . . ددیت که اینجاست
ا.ت:بابام اینجاست ؟کو پس؟
شوگا:منم دیگه
ا.ت:مسخرهههههههه
جیهوپ:اوخیییی امید من دلش برای مامان باباش تنگ شدهه میخوای دعوتشون کنیم اینجا؟ها؟
جیمین:موچی من میخوای بریم بیرون اخه من نمیخوام اینطوری ببینمت . . . .بهت نمیاد
تهیونگ: چقدر اینطوری که یه گوشه نشستی زشت شدیییی
ا.ت:یاااا تهیونگاااا
تهیونگ:خب دلم نمیخواد اینطوری ببینمت میخوای بریم بیرون؟؟
کوک:خرگوش خانوم من میخوای بریم شهر بازی بعدم بریم شیرموز بخوریم؟؟
"وقتی میگی دلم برای مامان بابام تنگ شده"
نامجون:تورو بغل پیکنه و میگه یااا چاگیا من اینجا پیشتم میخوای. . . . میخوای بریم بیرون تا حال و هوات عوض شه؟هوم؟
جین:موهات رو ناز میکنه و برات جوک برای بهتر شدن حالت میگه و باهم میرید بیرون و کلی کیف میکنید
یونگی:هی. . . . ددیت که اینجاست
ا.ت:بابام اینجاست ؟کو پس؟
شوگا:منم دیگه
ا.ت:مسخرهههههههه
جیهوپ:اوخیییی امید من دلش برای مامان باباش تنگ شدهه میخوای دعوتشون کنیم اینجا؟ها؟
جیمین:موچی من میخوای بریم بیرون اخه من نمیخوام اینطوری ببینمت . . . .بهت نمیاد
تهیونگ: چقدر اینطوری که یه گوشه نشستی زشت شدیییی
ا.ت:یاااا تهیونگاااا
تهیونگ:خب دلم نمیخواد اینطوری ببینمت میخوای بریم بیرون؟؟
کوک:خرگوش خانوم من میخوای بریم شهر بازی بعدم بریم شیرموز بخوریم؟؟
- ۱.۴k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط