رو دستم تقلب نوشتم رفتم سر جلسه یه دفه مراقبه خانم اومد ب

رو دستم تقلب نوشتم رفتم سر جلسه یه دفه مراقبه خانم اومد بالای سرم گف داری چیکار میکنی??منم گفتم دارم دعا میکنم خدا کمکم کنه!!
گف پس اینا چیه رو دستت?!?!?





منم یه نگا کردم گفتم:

وای باورم نمیشه خدا جوابارو بهم رسوند!!!!

یه دفعه مراقبه گفت: تورو خدا دعا کن منم شوهر گیرم بیاد😶😂😶😂
دیدگاه ها (۱۸)

کوک : چه زری‌زدی کوک میخواست بره 🖕🏻 بگیره به فاک بده امه لیا...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

𐙚 پارت ³ | ویو نامراصدای زنگ مدرسه توی سالن غذاخوری پیچید و ...

پارت ۱۸

برده عمارت جئون

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

رمان عشق ممنوع

پارت8امروز تو مدرسه اجرا داشتم.من هان و هیونجین گیتار میزنیم...

پارت 10کوک لباسشو دراوورد و دوباره سمت لبام حمله ور شد. مکای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط