مادرم ب بخت سپید دخترانش فکر میکند
مادرم ب بختِ سپیدِ دخترانش فکر میکند
خواهرم ب آفتاب
ب روزهای خوب
ب خوشبختی
ب زن بودن برای مرد زندگی اش
من اما ب سفرهای دور
ب در هیچ کجای دنیا بودن
ب نداشتن کسی ک مال من نیست
ب آغوشِ مردی ک اسب های وحشی گیسوان مرا رمانده است
ب گریز...
گریز از پیکری بی پرهیز
گریز از اندیشه های عریان
گریز از زنی ک رویایش با مادرش یکی نیست
ک از روزهای خوب
بازگشت دوبارهِ مردی را می خواهد
ک ن آفتاب را می فهمید
ن خوشبختی را می دانست
ن حتی ماندن را بلد بود
..."من یک دیوانه ی تمام عیارم"...
#عشقولوژی
خواهرم ب آفتاب
ب روزهای خوب
ب خوشبختی
ب زن بودن برای مرد زندگی اش
من اما ب سفرهای دور
ب در هیچ کجای دنیا بودن
ب نداشتن کسی ک مال من نیست
ب آغوشِ مردی ک اسب های وحشی گیسوان مرا رمانده است
ب گریز...
گریز از پیکری بی پرهیز
گریز از اندیشه های عریان
گریز از زنی ک رویایش با مادرش یکی نیست
ک از روزهای خوب
بازگشت دوبارهِ مردی را می خواهد
ک ن آفتاب را می فهمید
ن خوشبختی را می دانست
ن حتی ماندن را بلد بود
..."من یک دیوانه ی تمام عیارم"...
#عشقولوژی
- ۸.۰k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط