{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ کس تنهائیم را حس نکرد ، برکه طوفانیم را حس نکرد ،

هیچ کس تنهائیم را حس نکرد ، برکه طوفانیم را حس نکرد ،
او که سامان غزل هایم از اوست ، بی سر و سامانیم را حس نکرد . . .
دیدگاه ها (۳)

میخواهم ساده اعتراف کنم میخواهم ســـــــاده فــــــــــریاد...

آنقـــــدر دلـــم را شکسته انـــد کـــه تمام راه هــای منته...

یه روزی میــــــــــرسه که جــــــــــای خالیــــــــــم ر...

.

#پاییزتون‌پر‌از‌حس‌و‌حال‌خوب🍂🍁نمِ بارانِ پُر از حس دل‌انگیز#...

قلم از بس انتظار برای نوای هجا هایم در حال خشکیدن بوداما امش...

تقدیم به بهترینم🫀🫂دل دیگر طاقتِ یاری ندارد عشق من چون دلِ بی...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۳جونگوک عکس را از سامان گرفت و ب...

دختر و پارتی

عاشقانه

از چشمم هرگز نیفتد خنده ی گیرای توتا ابد من ساکنم در کوچه ی ...

.ز دلتنگی ترا امشب به گوگل جستجو کردمیه کاری بر تسلی این دلـ...

ای نگاهت غزل منطق و عرفان با هم!در تو گِردآمده آرامش و طغیان...

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط