{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سی و هفت درجه زیر تنهائی مطلق

سـی و هفـت درجـه زیـر تنهـائـی مطلـق . . . .


جـای کسـی چنـان در قلـبـم خـالـی اسـت ،


کـه خـدا بـه آن بـزرگـی ،


حتّـی گـوشـه اش را هـم پُـر نکـرده . . . .
دیدگاه ها (۸)

چمدونش را بسته بودیم،با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود...کل...

تو شمال شهر منطقه ای در آمریکا ،یه قنادی باز شد ..فقط پولدار...

اولین بار که براش اشک ریختم...??رفتم پیش خدا فریاد زدم چرا؟خ...

درتلاطم پـژواک صدایم ،ترسیدم از دلم . . . .که به شانه های زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط