کاغذ رو باز کردم نفسم بند اومد
کاغذ رو باز کردم، نفسم بند اومد.
هیچ نشونهای از فارست نبود، هیچ جملهای از برادرم!
فقط یه خط نوشته شده بود:
“من فارست نیستم.”
و از اون لحظه، همهچیز عوض شد...
و من نمیدونستم قراره با کسی آشنا بشم که اونو از قبل میشناختم !!!
هیچ نشونهای از فارست نبود، هیچ جملهای از برادرم!
فقط یه خط نوشته شده بود:
“من فارست نیستم.”
و از اون لحظه، همهچیز عوض شد...
و من نمیدونستم قراره با کسی آشنا بشم که اونو از قبل میشناختم !!!
- ۱۵۵
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط