{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزلیات

📜
غزلیات
#عطار_نیشابوری
غزل چهارم

آه‌های آتشینم پرده‌های شب بسوخت
بر دل آمد وز تف دل هم زبان هم لب بسوخت

دوش در وقت سحر آهی برآوردم ز دل
در زمین آتش فتاد و بر فلک کوکب بسوخت

جان پر خونم که مشتی خاک دامن گیر اوست
گاه اندر تاب ماند و گاه اندر تب بسوخت

پردهٔ پندار کان چون سد اسکندر قوی است
آه خون آلود من هر شب به یک یارب بسوخت

روز دیگر پردهٔ دیگر برون آمد ز غیب
پردهٔ دیگر به یارب‌های دیگرشب بسوخت

هر که او خام است گو در مذهب ما نه قدم
زانکه دعوی خام شد هر کو درین مذهب بسوخت

باز عشقش چون #دل عطار در مخلب گرفت
از دل گرمش عجب نبود اگر مخلب بسوخت

#اندیشمندانه_انتخاب_کنید
#اندیشمندان_جوان_سپنتا
لینک کانال 👈 @ajs_org
دیدگاه ها (۰)

🇮🇷🔻#IRAN_GLORYProvince: East AzerbaijanGlory: Giz Galasi Dam...

👨🏻‍🏫👩🏻‍🏫با نور معلّم این جهان تابان شد ...#روز_معلم بر تمامی...

📜غزلیات#عطار_نیشابوریغزل دومگر سیر نشد تو را دل از مایک لحظه...

📜 غزلیات #عطار_نیشابوری 📜 غزل‌_اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط