‌
من روزِ خویش را
با آفتابِ رویِ تو
کز مشرقِ خیال دمیده است
شروع می کنم

#فریدون_مشیری

‌
دیدگاه ها (۱)

‏من...روز خویش را..با آفتابِ رویِ توکز مشرقِ خیال دمیده است ...

تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای توپرده غنچه می‌درد خنده دلگشای ...

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبتتا بیایند عزیزان به مبارک ...

جُرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم تورا🌸ور قصدِ آزارم کنی...

‏🦙[۱۸:۲۳ به وقت کره]به زودی تو یوتیوب شروع می‌کنم!

تو قهر می‌کنی و من عاشق‌تر می‌شومبا هر سکوت تو گرفتارتر می‌ش...

داستانِ خودکشیِ من با رفتنِ تو شروع شد...من بعد از تو هر روز...

طبیعت

من به تو فکر می کنم هر روز هفته رو✨️💭@ti_m_e

چهل روز می‌گذرد و می‌سوزیم و به هر جا می‌نگریم، خاطره‌ای از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط