{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طناب را به گردنم انداختند

طناب را به گردنم انداختند
گفتند :آخرین آرزویت؟

گفتم :دیدن عشقم...

گفتند :خسته است، تا صبح برایت طناب بافته!
دیدگاه ها (۹)

تنها خداست که هر روز صبحاز نشان دادن خورشیدشبه آنها که اهل د...

࿐჻ᭂ❥⸙♡⸙❥჻ᭂ࿐ و تنها خداست که هر روز صبح از نشاندادن خورشیدش ب...

کنترل خشم :

‌   ‌ 노݂݂࣪노࣪ 🐬 물𐨺࣪에𐨺 ݂݂젖࣪은𐨺 고𐨺࣪양݂݂이ㅤ‌  ‌ْ    ‌  ‌  ۪  ︵‿‌   ...

-هی جیسو دیگه اهنگ نمیده گوش کنم چیکار کنم خسته شدم اؘه😭+نار...

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

وقتی تولدت رو فراموش میکنه P²نشست کنار تهیونگ*خوب نگفتید چرا...

I'm not jealous part 39با عشوه ای که بیشتر شبیه به صدای عرعر...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وپنجم: صبحِ تازه---صبح.نور. از پنجره. ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط