{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟”
شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی”
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم
.
.
.

این شعرها دیگر برای هیچکس نیست
نه ! در دلم انگار جای هیچکس نیست
آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست
دیدگاه ها (۵)

تو دونسته بودی چه خوش باورم منشکفتی و گفتی از عشق پرپرم منتا...

ترسم آخر زغم عشق تو دیووانه شومبیخود از خود شوم و راهی میخان...

تو را نگاه می کنم که خفته ای کنار من ...

به دنبال کدام پایان، خلاف جاده ایستادیچرا تا عادتت کردم، به ...

عامممم...خب هدفم از گزاشتن پست این بود که راجب احساساتم حرف ...

عجیب‌ترین برده‌هایی که دیده‌ام، کسانی بودند که تمام عمرشان ر...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

مینویسم نامه و روزی از اینجا میرومبا خیال او ولی تنهای تنها ...

مینویسم نامه و روزی از اینجا میرومبا خیال او ولی تنهای تنها ...

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهای تنها...

مینویسم نامه و روزی از اینجا میرومبا خیال او ولی تنهای تنها ...

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهای تنها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط