مافیایمن
#مافیای_من
پارت یک
ویو ا/ت:
امروز باید میرفتم دفترم اخه چنتا پرونده داشتم من یک پلیس موفق بودم که بهم یک پرونده جدید داده شد
بلاخره جک رسید و پروندرو بهم داد
جک: ا/ت این پرونده جدیده بیا یک نگاه بهش بنداز
ا/ت: اوه بده ببینم
مشغول خوندن پرونده شدم این پرونده راجب بزرگ ترین باند مافیا ورئیسشون بود که تا حالا دستگیر نشده بود.
ا/ت: پس این پرونده پارک جیمینه، خیلی اسمش رو شنیدم، حالا بهم بگو من چه نقشی توی این پرونده دارم؟
جک: اره این پرونده پارک جیمینه اما اینقدر اسون بهش نگاه نکن
ا/ت: چرا مگه چقدر میتونه سخت باشه؟ جک: خودت میفهمی
ا/ت: منظورت چیه
جک: ولش کن...
جک داشت برام توضیح میداد که چه نقشی توی این پرونده دارم که گوشیم زنگ خورد، میرا بود(خواهر ا/ت)
امشب قرار بود با جونگهیون(دوست پسر
ا/ت) و هوسوک (دوست پسر میرا) و چنتا از دوستامون بریم بار پس رفتم خونه و اماده شدم همین طور که داشتم ارایش میکردم داشتم به حرف های جک هم فکر میکردم.
اینطور که جک گفته بود من باید نقش بازی کنم و عضو باند مافیا بشم، به پارک جیمین نزدیک بشم و اونو عاشق خودم کنم داشتم فکر میکردم و توی افکارم غرق بودم که یهو گوشیم زنگ خورد جونگهیون بود
جونگهیون: ا/ت عزیزم بیا پایین من منتظرتم
ا/ت: باشه عشقم الان میام بیرون
رفتم پایین و بهش سلام کردم و راه اوفتادیم
ویو بار:
جونگهیون کمرمو گرفت و به سمت بچه ها رفتیم سلام کردیمو.....
پایان پارت یک
پارت یک
ویو ا/ت:
امروز باید میرفتم دفترم اخه چنتا پرونده داشتم من یک پلیس موفق بودم که بهم یک پرونده جدید داده شد
بلاخره جک رسید و پروندرو بهم داد
جک: ا/ت این پرونده جدیده بیا یک نگاه بهش بنداز
ا/ت: اوه بده ببینم
مشغول خوندن پرونده شدم این پرونده راجب بزرگ ترین باند مافیا ورئیسشون بود که تا حالا دستگیر نشده بود.
ا/ت: پس این پرونده پارک جیمینه، خیلی اسمش رو شنیدم، حالا بهم بگو من چه نقشی توی این پرونده دارم؟
جک: اره این پرونده پارک جیمینه اما اینقدر اسون بهش نگاه نکن
ا/ت: چرا مگه چقدر میتونه سخت باشه؟ جک: خودت میفهمی
ا/ت: منظورت چیه
جک: ولش کن...
جک داشت برام توضیح میداد که چه نقشی توی این پرونده دارم که گوشیم زنگ خورد، میرا بود(خواهر ا/ت)
امشب قرار بود با جونگهیون(دوست پسر
ا/ت) و هوسوک (دوست پسر میرا) و چنتا از دوستامون بریم بار پس رفتم خونه و اماده شدم همین طور که داشتم ارایش میکردم داشتم به حرف های جک هم فکر میکردم.
اینطور که جک گفته بود من باید نقش بازی کنم و عضو باند مافیا بشم، به پارک جیمین نزدیک بشم و اونو عاشق خودم کنم داشتم فکر میکردم و توی افکارم غرق بودم که یهو گوشیم زنگ خورد جونگهیون بود
جونگهیون: ا/ت عزیزم بیا پایین من منتظرتم
ا/ت: باشه عشقم الان میام بیرون
رفتم پایین و بهش سلام کردم و راه اوفتادیم
ویو بار:
جونگهیون کمرمو گرفت و به سمت بچه ها رفتیم سلام کردیمو.....
پایان پارت یک
- ۴۳
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط