{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا بی‌نهایت

تا بی‌نهایت
تا آنسوی حیات
گسترده بود او
دیدم که در وزیدن دستانش
جسمیت وجودم تحلیل می‌رود.

#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

ز دوست آنچه کشیدم سزای دشمن بودفغان ز دوست که در دشمنی چه بی...

من از نهایت شب حرف می زنممن از نهایت تاریکیو از نهایت شب حرف...

من به چشم خود دیدم که جانم می رود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط