{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت عشق من و تو،

حکایت عشق من و تو،
حکایت "قهوه" ایست

که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم....


که با هرجرعه، بسیار اندیشیدم که
این طعم را دوست دارم یا نه ؟!...

و آنقدر گیر کردم
بین دوست داشتن و نداشتن

که انتظار تمام شدنش را نداشتم !...


و تمام که شد،
فهمیدم باز هم قهوه میخواهم...

حتـــــے تلخ تلخ...
دیدگاه ها (۲)

تو که هستی دنیایم زیباست. زیبا تر از داشتن همه ی داشتنی ها....

اسمِ بازیِ من و خدا زندگی ستهیچ چیز، مثلِ بازیِ قشنگِ ما عجی...

حکایت عشق من و تو، حکا...

.....

همخونه اجباری... پارت 31."ویو پارک دوین"صبح...ساعت هفت و نیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط