{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

‌
گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
وان چنان پای گرفتست که مشکل برود

دلی از سنگ بباید به سر راه وداع
تا تحمل کند آن روز که محمل برود

چشم حسرت به سر اشک فرو می‌گیرم
که اگر راه دهم قافله بر گل برود

سهل بود آن که به شمشیر عتابم می‌کشت
قتل صاحب نظر آنست که قاتل برود

نه عجب گر برود قاعده صبر و شکیب
پیش هر چشم که آن قد و شمایل برود

کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود

سعدی ار عشق نبازد چه کند ملک وجود
حیف باشد که همه عمر به باطل برود


‌
دیدگاه ها (۱)

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوان چنان پای گرفتست که مشکل بر...

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوان چنان پای گرفتست که مشکل بر...

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوان چنان پای گرفتست که مشکل بر...

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوان چنان پای گرفتست که مشکل بر...

‌گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوان چنان پای گرفتست که مشکل ب...

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوان چنان پای گرفتست که مش...

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود

✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ گفتمش سیر ببینـم مگر از دل برودوانچنان پای گرفتس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط