Toxic girl friend
★Toxic girl friend.......
درِ انباری رو باز کرد و دوباره سینیِ غذا رو برداشت . وقتی وارد انباری شد در رو با پاهاش بست با دیدن پسرِ مورد علاقش که روی تخت دراز کشیده و یکی از پاهاش با زنجیر بسته شدن لبخند دیوانه واری زد و سینیِ غذا رو کنارِ پاتختی گذاشت . به سمت پسر خم شد
+جیسونگی،نمیخوای بیدار بشی؟ ببین پنکیک مورد علاقتو درست کردم
حرفاشو با لبخند ملایمی رو لبش میزد با جواب ندادن پسر و بسته بودن چشماش اروم لبخندش از بین رفت و سرش رو بالا گرفت . با دیدن لیوان آب که کناره پاتختی بود توی دستش گرفت و روی صورت پسر خالی کرد . جیسونگ با شوک عظیمی از خواب بیدار شد و صورتش به خاطر زخماش میسوخت و اتیش میگرفت . سرشو سمت دختر بالا گرفت و میلرزید
+عشقم، نباید میزاشتی اینجوری بیدارت کنم . نکنه زخمای دیشب برات کافی نبود . هوم؟
جیسونگ با این حجم از دیوونه بودن دخترِ روبه روش بیشتر میترسید
_ت...تو ....دی....دیوونه ای
دختر با لبخند روی پاهای پسری که عاشقش بود نشست . با نشستنِ کارِن روی پاهاش فریادش بلند شد . سوختگی های هفته ی پیشش هنوز هم درد داشت.
کارِن اروم دستشو بلند کرد و روی گونه های جیسونگ گذاشت و با انگشتِ شستش اروم روی زخمش رو نوازش کرد
+زیادی درد میکنه؟معذرت میخوام جیسونگی . اما نباید سعی میکردی از دستم فرار کنی . ولی....میتونی برام جبرانش کنی درسته؟
_م....منظورت چیه؟
دختر لبخندِ دیوانه وارش کشیده تر شد و دستش رو سمت تیشرتی که مالِ جیسونگ بود اما حالا خودش پوشیده بودتش برد و از تنش در اورد
+زودباش نزار بیشتر از این به خاطر خواستنت نابود بشم جیسونگی
بعد از پایان حرفش لباشو رو لبای پسر گذاشت و.....
(خب داستانش از این قراره که کارِن یه بیمار روانی بوده و جیسونگ هم روانپزشکش بوده و خب جیسونگ تو تیمارستانی که کارن بود اونجا کار میکرده . کارن عاشق جیسونگ میشه و یه مدتی که اونجا بستری بوده وانمود میکرده که حالش خوب شده و یک ماه بعد مرخص شدنش جیسونگ رو میدزده و توی یک خونه که وسط جنگل بوده جیسونگ رو توی انباریه اون خونه نگه میداره)
درِ انباری رو باز کرد و دوباره سینیِ غذا رو برداشت . وقتی وارد انباری شد در رو با پاهاش بست با دیدن پسرِ مورد علاقش که روی تخت دراز کشیده و یکی از پاهاش با زنجیر بسته شدن لبخند دیوانه واری زد و سینیِ غذا رو کنارِ پاتختی گذاشت . به سمت پسر خم شد
+جیسونگی،نمیخوای بیدار بشی؟ ببین پنکیک مورد علاقتو درست کردم
حرفاشو با لبخند ملایمی رو لبش میزد با جواب ندادن پسر و بسته بودن چشماش اروم لبخندش از بین رفت و سرش رو بالا گرفت . با دیدن لیوان آب که کناره پاتختی بود توی دستش گرفت و روی صورت پسر خالی کرد . جیسونگ با شوک عظیمی از خواب بیدار شد و صورتش به خاطر زخماش میسوخت و اتیش میگرفت . سرشو سمت دختر بالا گرفت و میلرزید
+عشقم، نباید میزاشتی اینجوری بیدارت کنم . نکنه زخمای دیشب برات کافی نبود . هوم؟
جیسونگ با این حجم از دیوونه بودن دخترِ روبه روش بیشتر میترسید
_ت...تو ....دی....دیوونه ای
دختر با لبخند روی پاهای پسری که عاشقش بود نشست . با نشستنِ کارِن روی پاهاش فریادش بلند شد . سوختگی های هفته ی پیشش هنوز هم درد داشت.
کارِن اروم دستشو بلند کرد و روی گونه های جیسونگ گذاشت و با انگشتِ شستش اروم روی زخمش رو نوازش کرد
+زیادی درد میکنه؟معذرت میخوام جیسونگی . اما نباید سعی میکردی از دستم فرار کنی . ولی....میتونی برام جبرانش کنی درسته؟
_م....منظورت چیه؟
دختر لبخندِ دیوانه وارش کشیده تر شد و دستش رو سمت تیشرتی که مالِ جیسونگ بود اما حالا خودش پوشیده بودتش برد و از تنش در اورد
+زودباش نزار بیشتر از این به خاطر خواستنت نابود بشم جیسونگی
بعد از پایان حرفش لباشو رو لبای پسر گذاشت و.....
(خب داستانش از این قراره که کارِن یه بیمار روانی بوده و جیسونگ هم روانپزشکش بوده و خب جیسونگ تو تیمارستانی که کارن بود اونجا کار میکرده . کارن عاشق جیسونگ میشه و یه مدتی که اونجا بستری بوده وانمود میکرده که حالش خوب شده و یک ماه بعد مرخص شدنش جیسونگ رو میدزده و توی یک خونه که وسط جنگل بوده جیسونگ رو توی انباریه اون خونه نگه میداره)
- ۱۸.۴k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط