{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمی در آغوش خدا غمی نداشت، پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی ند

آدمی در آغوش خدا غمی نداشت، پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت

دل از خدا برید و در زمین نشست، صد بار عاشق شد و دلش شکست

به هر طرف نگه کرد راهش بسته بود، یادش آمد یک روز دل خدا را شکسته بود...
.
دیدگاه ها (۵)

آرام جانمکی می رسی از راه؟ پیچک های سبز دلم ناباورانه پاییز ...

مبادا مثل برگی زرد باشیمرفیق مردم بی درد باشیممزن بر عاشقان ...

ﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﻧﺒﻮﺩ ... ﯾﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﮐﻬﻨﻪ ﺑﻮﺩ ،ﯾﮑﯽ ﻣﻮﻧﺪ ﯾﮑﯽ ﻧﻤﻮﻧﺪ .....

دنیـــــــــــــــــا غــــــروب آرزوهـــــــــــاست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط