متنو بخونید
متنو بخونید
یکی دیگه از معجزاتی ک برام پیش اومد و خدا کمکم کرد
سال ۸۸بود اون موقع من با برادرم ک تعمیرگار ماشین داشت کار میکردم و برادرم ی موتور ۱۲۵داشت
داداشم ۲روز مونده بود ب عروسیش و ۱هفته مونده بود ب مراسم نیمه شعبان
ک طبق عادات سالانه هیئتمون جشن داشت کسایی ک اهل اهواز و منطقه صد دستگاه باهنر هستن میدونن هر ساله جشن نیمه شعبان خ ۱ترابری پیش پارک یاسمن انجام میشه
دوستم امیر ک طراح بنرو کارای چاپ تبلیغات باهاش بود بهم زنگ زد ک بریم پوسترای تبلیغاتو بیارم
از اون ور هم داداشم رفته بود بازار برای خرید
من سوار موتور شدم و رفتم دنبالش رفتیم چاپخونه تو برگشت یکم جوگیر شدم و سرعت رفتم امیر بهم گفت اروم برو من گوش نکردم
خیابون اصلی حصیراباد کسایی ک اهل اهواز هستن میدونن کجا رو میگم ی سربالایی با شیب ملایم داره
منم سرعت و بردم بالاتر و ب ۱۰۰رسوندمش بیشتر گاز میدادم
ک یدفعه ی پراید جلوی من دور زد و من برای فرار از تصادف زدم تو لاین مخالف اخه اون ور ماشین نبود شانس من یدفعه ی پراید از بالا سرازیر شد ک بازم خواستم فرار کنم نشد و شاخ ب شاخ بهش خوردیم
فقط اینو حس کردم ک. دارم پرواز میکنم
وقتی تصادف کردیم منو امیر هر دو پرت شدیم و پشت سر پراید رو زمین اومدیم من ک با سر فرود اومدم
اونم با کتف
بلند شدم خودمو تکوندم بهش گفتم امیر چیزیت نشده گفت ن
نزدیک محلمون بودیم دوستام تصادف و دیدن گفتن نزدیک ۳متر تو هوا بودید
هر کس رسید گفت برید گوسفند قربونی کنید ک خدا نجاتتون داد حتی ۱قطره خون از منو امیر نریخت
پسر عمم ک با ماشین رد میشد رفت خونشون ب عمم گفت ی تصادفی شده بود فکر کنم راننده موتور مرده
هر کسی ک رد میشد منو مرده تصور میکرد
تو اون لحظه اینو حس کردم با تموم وجود ک خود خدا و وجود نازنین امام زمان مارو از این بلا نجات داد
یکی دیگه از معجزاتی ک برام پیش اومد و خدا کمکم کرد
سال ۸۸بود اون موقع من با برادرم ک تعمیرگار ماشین داشت کار میکردم و برادرم ی موتور ۱۲۵داشت
داداشم ۲روز مونده بود ب عروسیش و ۱هفته مونده بود ب مراسم نیمه شعبان
ک طبق عادات سالانه هیئتمون جشن داشت کسایی ک اهل اهواز و منطقه صد دستگاه باهنر هستن میدونن هر ساله جشن نیمه شعبان خ ۱ترابری پیش پارک یاسمن انجام میشه
دوستم امیر ک طراح بنرو کارای چاپ تبلیغات باهاش بود بهم زنگ زد ک بریم پوسترای تبلیغاتو بیارم
از اون ور هم داداشم رفته بود بازار برای خرید
من سوار موتور شدم و رفتم دنبالش رفتیم چاپخونه تو برگشت یکم جوگیر شدم و سرعت رفتم امیر بهم گفت اروم برو من گوش نکردم
خیابون اصلی حصیراباد کسایی ک اهل اهواز هستن میدونن کجا رو میگم ی سربالایی با شیب ملایم داره
منم سرعت و بردم بالاتر و ب ۱۰۰رسوندمش بیشتر گاز میدادم
ک یدفعه ی پراید جلوی من دور زد و من برای فرار از تصادف زدم تو لاین مخالف اخه اون ور ماشین نبود شانس من یدفعه ی پراید از بالا سرازیر شد ک بازم خواستم فرار کنم نشد و شاخ ب شاخ بهش خوردیم
فقط اینو حس کردم ک. دارم پرواز میکنم
وقتی تصادف کردیم منو امیر هر دو پرت شدیم و پشت سر پراید رو زمین اومدیم من ک با سر فرود اومدم
اونم با کتف
بلند شدم خودمو تکوندم بهش گفتم امیر چیزیت نشده گفت ن
نزدیک محلمون بودیم دوستام تصادف و دیدن گفتن نزدیک ۳متر تو هوا بودید
هر کس رسید گفت برید گوسفند قربونی کنید ک خدا نجاتتون داد حتی ۱قطره خون از منو امیر نریخت
پسر عمم ک با ماشین رد میشد رفت خونشون ب عمم گفت ی تصادفی شده بود فکر کنم راننده موتور مرده
هر کسی ک رد میشد منو مرده تصور میکرد
تو اون لحظه اینو حس کردم با تموم وجود ک خود خدا و وجود نازنین امام زمان مارو از این بلا نجات داد
- ۹.۲k
- ۲۱ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط