{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فی البداعه

فی البداعه

ای عجب عشق چنان آتشی انداخت به جانم که ندانم

ای بسا خواب و خیالت به سرم اسب دواند که ندانم

ای دریغ از تو که رفتی و نپرسی ز من نام و نشانم

ای دریغ از من خسته تو بیا از غم و غصه برهانم
دیدگاه ها (۱۲)

همچو آن طره ی رقصان در بادقصد رفتن دارم...لیکن پایم!قفل در ب...

گپ خودمه تشریف بیاریدhttps://telegram.me/joinchat/CmitqAd-cd...

گپ خودمه تشریف بیاریدhttps://telegram.me/joinchat/CmitqAd-cd...

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال توهوش و روان بی‌دلان سوختهٔ ج...

#دوستت_دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده‌ا...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط