{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیما یوشیج، مجموعه اشعار، هست شب

نیما یوشیج، مجموعه اشعار، هست شب

هست شب یک شبِ دم کرده و خاک
رنگِ رخ باخته است.
باد، نو باوه ی ابر، از بر کوه
سوی من تاخته است.
🍂💞
هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا،
هم ازین روست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را.
🍂💞
با تنش گرم، بیابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ
به دل سوخته ی من ماند
به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!
هست شب. آری، شب.
✍🏿نیما یوشیج
دیدگاه ها (۰)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ قسمت ۱۲‌آن سایه‌ی عظیم‌ال...

هست شب یڪ شبِ دم کرده و خاڪ ، رنگِ رخ باخته است باد، نو...

هست شب یک شب دم کرده و خاک رنگ رخ باخته است باد - نو باوه ی ...

هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم دراستاده هوا،هم ازین روست نمی ...

در فرو بند

چشم بد دور از این قافله ماشااللهیک نفر آمده با نام حسن نصرال...

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

عماد خراسانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط