{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی به کریم خان زند گفتند،یک فردی یک هفته است میخواهد شم

روزی به کریم خان زند گفتند،یک فردی یک هفته است میخواهد شما را ببیند و مدام گریه میکند. کریم خان ان شخص را به حضور طلبید،ولی ان شخص بشدت گریه میکرد و نمی توانست حرف بزند.
کریم خان گفت "وقتی گریه هایش تمام شد بیارین پیش من". بعد از ساعت ها گریه کردن شخص ساکت شد و شرف حضور یافت .گفت قربان من کور مادر زاد بودم به زیارت قبر پدر بزرگوار شما رفتم و شفایم را از او گرفتم .
شاه دستور داد سریع چشم های این فرد را کور کنید؟ تا برود دوباره شفایش را بگیرد !
اطرافیان به شاه گفتند قربان این شفا گرفته پدر شماست .ایشان را به پدرتان ببخشید.
وکیل الرعایا گفت:پدر من یک خر دزد بود من نمیدانم قبرش کجاست و من به زور این شمشیر حکمران شدم.
پدر من چگونه می تواند شفا دهنده باشد!

❌مراقب باشید، اگر متملقین میدان پیدا کنند دین و دنیای مان را به تباهی می کشند...
دیدگاه ها (۴)

مردی کنار بیراهه‌ای ایستاده بود.ابلیس را دید که با انواع طنا...

تصاویری از همدردی مردم با خانواده سربازان در محل حادثه دلخرا...

‌#دفن_باخیا_نکتهاین گیاه باید در جایی از ساختمان نگهداری شود...

لیگ جهانی والیبال 2016دومین پیروزی تیم ملی مقابل بلغارستان ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط