{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمهاے تو

چشمهاے تو
میراث مادرت حوّاست..
نڪَاه تو
راز هبوطِ آدم..

حوّا ڪہ سیب ممنوعہ را خورد,
چشمهایش
آتشی شد و
بجاڹ بشر افتاد...
دیدگاه ها (۱)

آهای حاکم....در این بازی دیگــــر حڪمِ دڸ نڪڹ مــــــڹ نه آس...

سرنوشت عشق ما انگار بے فردائےاستخستہ ام از این مسیــــرے ڪان...

عصرتوڹ بہ زیبایی ڪَڸقلبتوڹ بہ زلالی ابو ڪارهاے روزمره‌توڹ رو...

امروز را شروع کن به لطفومهر الهییارب تو در این صبح طلایینظری...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 23همه شوکه نگاش کردی...

همان روز، بعد از اتفاقات عجیب صبح، تهیونگ هنوز درگیر فکرهایش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط