از پله های دانشگاه داشتم میومدم پایین
از پله های دانشگاه داشتم میومدم پایین
صدای پایی که پشت سرم می اومد رو حس کردم
چند قدم که رفتم جلوتر صبرم لبریز شد
برگشتم و با تشر گفتم : ای بابا چی میخوای هربار پشت سرمن راه میای؟هان!
یه قدم باهام فاصله داشت
بی مقدمه گفت : شما اگه کسیو دوست داشته باشین چطور بهش میگین
چپ چپ نگاش کردم که این حرف یعنی چی ؟!
کلافه بود دستی تو موهاش کشید
دوباره گفت : تا حالا کسیو دوست داشتین ؟!
دوباره گیج نگاش کردم
این پا اون پا کرد
گفت : نداشتین؟!من دارم ولی نمیتونم حرف دلمو بگم ولی از یه چی میترسم .
میترسم یه روز بیدار شم ببینم دیر شده خیلی دیر ...
از کنارم راهشو کشید و رفت !!
❄ ️ مـیـم مــثـــل مـــریـــم ❄ ️
صدای پایی که پشت سرم می اومد رو حس کردم
چند قدم که رفتم جلوتر صبرم لبریز شد
برگشتم و با تشر گفتم : ای بابا چی میخوای هربار پشت سرمن راه میای؟هان!
یه قدم باهام فاصله داشت
بی مقدمه گفت : شما اگه کسیو دوست داشته باشین چطور بهش میگین
چپ چپ نگاش کردم که این حرف یعنی چی ؟!
کلافه بود دستی تو موهاش کشید
دوباره گفت : تا حالا کسیو دوست داشتین ؟!
دوباره گیج نگاش کردم
این پا اون پا کرد
گفت : نداشتین؟!من دارم ولی نمیتونم حرف دلمو بگم ولی از یه چی میترسم .
میترسم یه روز بیدار شم ببینم دیر شده خیلی دیر ...
از کنارم راهشو کشید و رفت !!
❄ ️ مـیـم مــثـــل مـــریـــم ❄ ️
- ۵.۹k
- ۱۶ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط