قلمم وصف تو بر روی ورق برخیزد
قلمم وصف تو بر روی ورق برخیزد
خواهند در ره تو شعر تری انگیزد
چند روزیست که در کار تو من بیدارم
خواهد از دیده من خواب دگر بگریزد
آدم زنده نبینم بشود یافت به شهر
لحظه ای موی تو با باد اگر آمیزد
همه دانند که جان از کفشان خواهی برد
لیک از فتنه تو هیچ کسی نگریزد
شیخ شهر از رخ زیبای تو توبه بشکست
گفته از مسجد و تسبیح دگر پرهیزد
جز دو آبروی کمانت اگرت نیست سلاح
حاکم شهر نشد با تو همی بستیزد
گر بخواهی قدمی مجلسشان بگذاری
زر و گل زیر قدمهای تو او می ریزد
حلقه ای گر بنهی گوش "غنی" ترسش نیست
حاضرست تا به ابد گوش خودش آویزد
خواهند در ره تو شعر تری انگیزد
چند روزیست که در کار تو من بیدارم
خواهد از دیده من خواب دگر بگریزد
آدم زنده نبینم بشود یافت به شهر
لحظه ای موی تو با باد اگر آمیزد
همه دانند که جان از کفشان خواهی برد
لیک از فتنه تو هیچ کسی نگریزد
شیخ شهر از رخ زیبای تو توبه بشکست
گفته از مسجد و تسبیح دگر پرهیزد
جز دو آبروی کمانت اگرت نیست سلاح
حاکم شهر نشد با تو همی بستیزد
گر بخواهی قدمی مجلسشان بگذاری
زر و گل زیر قدمهای تو او می ریزد
حلقه ای گر بنهی گوش "غنی" ترسش نیست
حاضرست تا به ابد گوش خودش آویزد
- ۷۱۵
- ۲۱ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط