{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقی در خون خود غلتیدن است / زیر شمشیر غمش رقصیدن است

عاشقی در خون خود غلتیدن است / زیر شمشیر غمش رقصیدن است

سرنهادن برحریم كوی دوست / زهر جورش را به جان نوشیدن است

درسمای مست جانان مست مست / زر رسان بی سر و پا دویدن است

تا برون آمدن جان از بدن / بر سر بیمار خود غلتیدن است

مرگ قبل از مرگ را چون جاهلی / بر غم تسلیم خود پوشیدن است

خاك ره گشتن به راه زندگی / خلق از خویش بهتر دیدن است

درتب دیدار او افروختن همچو نی / در غم خود جوشیدن است

روز و شب حسرت هجر همچو نی / از غم جان نالیدن است

بیقراری گفت یاران عاشقی/ در ره یاری به جان كوشیدن است.
دیدگاه ها (۱)

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند / روبه صفتان زشت خو را نکشند گ...

تا به کجا می برد این دل مرا / ســـوی فـنا می بـــرد این ...

زهربادا شیرمادر برکسی، کو زبان مادری گم کرده است.

توبه گیریم که بازست درش، سودش چیست؟ مـن کـه اقــرار نـدارم ...

نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ایی...

نیمه شب آواره وبی حس وحال در سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

نیمه شب آواره و بی حس و حال        در سرم سودای جامی بی زوال...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی ز...

نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ایی...

یاد تو .....نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی ...

نیمه شب آواره و بی حس و حال  در سرم سودای جامی بی زبانپرسه ا...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوالپرسه ایی...

تقدیم به اسمونکه از کلک هنر نقش دل انگیز خداییحیف باشد مهِ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط