عاشقی در خون خود غلتیدن است / زیر شمشیر غمش رقصیدن است
عاشقی در خون خود غلتیدن است / زیر شمشیر غمش رقصیدن است
سرنهادن برحریم كوی دوست / زهر جورش را به جان نوشیدن است
درسمای مست جانان مست مست / زر رسان بی سر و پا دویدن است
تا برون آمدن جان از بدن / بر سر بیمار خود غلتیدن است
مرگ قبل از مرگ را چون جاهلی / بر غم تسلیم خود پوشیدن است
خاك ره گشتن به راه زندگی / خلق از خویش بهتر دیدن است
درتب دیدار او افروختن همچو نی / در غم خود جوشیدن است
روز و شب حسرت هجر همچو نی / از غم جان نالیدن است
بیقراری گفت یاران عاشقی/ در ره یاری به جان كوشیدن است.
سرنهادن برحریم كوی دوست / زهر جورش را به جان نوشیدن است
درسمای مست جانان مست مست / زر رسان بی سر و پا دویدن است
تا برون آمدن جان از بدن / بر سر بیمار خود غلتیدن است
مرگ قبل از مرگ را چون جاهلی / بر غم تسلیم خود پوشیدن است
خاك ره گشتن به راه زندگی / خلق از خویش بهتر دیدن است
درتب دیدار او افروختن همچو نی / در غم خود جوشیدن است
روز و شب حسرت هجر همچو نی / از غم جان نالیدن است
بیقراری گفت یاران عاشقی/ در ره یاری به جان كوشیدن است.
- ۲.۱k
- ۲۷ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط