رمان: هیولا (Monster)
رمان: هیولا (Monster)
ژانر: امگاورس. فانتزی. دارک رمنس. اسمات.
در دنیایی که غریزهها فرمانروای مطلق هستند، مرز میان عشق و شکار، به باریکیِ یک تار موست.
جئون جونگکوک؛ آلفایی که گویی از دلِ تاریکی و غرور تراشیده شده است. با بدنی ورزیده و پوستی به رنگ کاراملِ آفتابخورده، او مردی است که جهان را زیر پای خود میبیند. با موهای بلند و مشکی که سایهای بر نگاهِ مقتدرش میاندازد، او در میانِ لذتهای گذرا و روابط بیمقدار غرق است؛ مردی که قلبش را در برابر مفهومِ عشق، به زمزمهای بیاثر فروکاسته و تنها به شجاعت و سلطهگری خود ایمان دارد.
کیم جِین؛پدیدهای از تضاد؛ ترکیبی از معصومیتِ سپید و لجبازیِ آتشین. امگایی با جثهای ظریف و پوستی به لطافتِ ماه، که در چشمان عسلیاش، هم شکوهِ غرور و هم ردی از آسیبپذیری نهفته است. او با موهای خرمایی که همچون خاکی گرم بر شانههایش ریخته، در میانهی راهِ میانِ مهربانیِ ذاتی و سرکشیِ بیحد و حصر، قدم میزند؛ دختری که به راحتی میشکند، اما هرگز خم نمیشود.
کیم تهیونگ؛ برادرِ جِین؛ مردی که میانِ لبخندهای شوخطبع و سرمایِ نگاههای بیروحش، دنیایی از ابهام ساخته است. خوشتیپیِ او، نقابی است بر چهرهای که گاه در سکوتِ سردِ خود غرق میشود.
هوانگ هیونجین؛روحِ آرامِ یک پندار؛ مردی که جهان را از پشتِ صفحات کتابها و در میانِ خوابهای طولانیاش تماشا میکند. سرد، بیتفاوت و دور از هیاهو، او گویی متعلق به این دنیای پرجنبوجوش نیست.
کیم سوکجین؛ قلبِ تپندهی کلبهای دورافتاده؛ پزشکی که مهربانیاش مرهمی بر زخمهای روح است. او در کنار هیونجین، در آرامشِ زندگیشان، دور از آشوبهای دنیای آلفاها و امگاها، به دنبالِ معنای زندگی میگردد.
---
بچه ها معرفی پاک شده بود پس دوباره گذاشتم
ژانر: امگاورس. فانتزی. دارک رمنس. اسمات.
در دنیایی که غریزهها فرمانروای مطلق هستند، مرز میان عشق و شکار، به باریکیِ یک تار موست.
جئون جونگکوک؛ آلفایی که گویی از دلِ تاریکی و غرور تراشیده شده است. با بدنی ورزیده و پوستی به رنگ کاراملِ آفتابخورده، او مردی است که جهان را زیر پای خود میبیند. با موهای بلند و مشکی که سایهای بر نگاهِ مقتدرش میاندازد، او در میانِ لذتهای گذرا و روابط بیمقدار غرق است؛ مردی که قلبش را در برابر مفهومِ عشق، به زمزمهای بیاثر فروکاسته و تنها به شجاعت و سلطهگری خود ایمان دارد.
کیم جِین؛پدیدهای از تضاد؛ ترکیبی از معصومیتِ سپید و لجبازیِ آتشین. امگایی با جثهای ظریف و پوستی به لطافتِ ماه، که در چشمان عسلیاش، هم شکوهِ غرور و هم ردی از آسیبپذیری نهفته است. او با موهای خرمایی که همچون خاکی گرم بر شانههایش ریخته، در میانهی راهِ میانِ مهربانیِ ذاتی و سرکشیِ بیحد و حصر، قدم میزند؛ دختری که به راحتی میشکند، اما هرگز خم نمیشود.
کیم تهیونگ؛ برادرِ جِین؛ مردی که میانِ لبخندهای شوخطبع و سرمایِ نگاههای بیروحش، دنیایی از ابهام ساخته است. خوشتیپیِ او، نقابی است بر چهرهای که گاه در سکوتِ سردِ خود غرق میشود.
هوانگ هیونجین؛روحِ آرامِ یک پندار؛ مردی که جهان را از پشتِ صفحات کتابها و در میانِ خوابهای طولانیاش تماشا میکند. سرد، بیتفاوت و دور از هیاهو، او گویی متعلق به این دنیای پرجنبوجوش نیست.
کیم سوکجین؛ قلبِ تپندهی کلبهای دورافتاده؛ پزشکی که مهربانیاش مرهمی بر زخمهای روح است. او در کنار هیونجین، در آرامشِ زندگیشان، دور از آشوبهای دنیای آلفاها و امگاها، به دنبالِ معنای زندگی میگردد.
---
بچه ها معرفی پاک شده بود پس دوباره گذاشتم
- ۴۰۶
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط