{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⚫️

⚫️

فهمیده‌ام در این شهر معنای سیری‌ام را
از ضرب دست خوردم دندان شیری‌ام را

نامحرمی که با خود دیشب سر تو را داشت
وقتی به گوش من زد انگشتر تو را داشت

طفلی که خنده می‌زد بر این لباس پاره
او گوشوار من داشت من زخم گوشواره

من خار می‌کشیدم با ناخنی شکسته
او با گل سر من گیسوی خویش بسته

وقتی که شعله افتاد از بام روی معجر
نگذاشت ساربان تا بردارم آتش از سر

من باز ماندم از درد از فرط ناتوانی
او رفت و پیش پایم انداخت تکه نانی

من سخت باز کردم انگشت کوچکم را
او رفت و بین دستش دیدم عروسکم را

دیشب که خواب رفتم یک بار بی‌عمویم
زنجیر دست و پایم پیچید بر گلویم

TebyanOnline
دیدگاه ها (۰)

خرداد که می شد زودتر از همه امتحانم را می دادم خیابان را سر ...

P62یونگی لبخندی زد و گفت:« ببخشید عزیزم !از این به بعد ورود ...

#شب_پنجم_بنام_عبدالله_ابن_الحسن_و_حبیب_ابن_مظاهر_و_زهیر🍃حضرت...

🌸دختران از جنس احساسند و بس ...

عروس مرده فصل دوم: دور راهی بخش بیست چهار روز است که احسان ر...

فن فیک جیهوپ وقتی میفهمه و میخواد بهت پارت ۲🍺ا.ت از خونه زد ...

هدف گمشده :پیرمردی می خواست به زیارت برود، اما وسیله ای برا...

پارت ۷: از آن شبِ دست‌ها و سکوت، یک هفته گذشت. هفته‌ای که در...

##فنجانی_چای_باخداقسمت بیست و ششآنقدر سرعتِ چرخیدنِ سرم به س...

خانواده من تصادف مرگباری را تجربه کرد"پارت_اول"نویسنده: جیتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط