عاشق موهای بلند بودی
عاشق موهای بلند بودی
چند سالی میشود موهایم را کوتاه نگه داشتم تا نوازش دستت را فریاد نزند...!
دختر 18 ساله ام میپرسد..
مادر تو عاشق شده ای..؟!
اسمت را که میگویم..
رو ترش میکند..
ناراحت میشود و میگوید..
تو پسر دوستی...!
برادرم را بیشتر دوست داری..
بغض میکنم..
پدرش مرد خوبی است..
اما پسرم درست مثل توست..!همان قدر پر جذبه و دوست داشتنی..!
همان قدر قد بلند و مغرور..!
اشکم میریزد..
دخترم را بغل میکنم..میگویم نه دخترم..!
من عاشق نشده ام..
دیوانه شده ام..
و او میگوید خوش به حال پدرم..!
چند سالی میشود موهایم را کوتاه نگه داشتم تا نوازش دستت را فریاد نزند...!
دختر 18 ساله ام میپرسد..
مادر تو عاشق شده ای..؟!
اسمت را که میگویم..
رو ترش میکند..
ناراحت میشود و میگوید..
تو پسر دوستی...!
برادرم را بیشتر دوست داری..
بغض میکنم..
پدرش مرد خوبی است..
اما پسرم درست مثل توست..!همان قدر پر جذبه و دوست داشتنی..!
همان قدر قد بلند و مغرور..!
اشکم میریزد..
دخترم را بغل میکنم..میگویم نه دخترم..!
من عاشق نشده ام..
دیوانه شده ام..
و او میگوید خوش به حال پدرم..!
- ۱.۴k
- ۲۴ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط