{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#مینویسم با اینکه هیچوقت نخواهی خوند

#مینویسم با اینکه هیچوقت نخواهی خوند
بدون دلم خیلی تنگه
خیلی روزا میان که خاطراتمون رو مرور میکنم...
نمیدونم، شاید انقدر درگیر زندگی باشی که وقتی برای فکر کردن نداشته باشی
اما من
لابه‌لای این شلوغی‌ها
نشستم و فقط به تو فکر میکنم
به این که اگر مونده بودی چی می‌شد
به اینکه چرا بیشتر کنارت نبودم...
هنوز که هنوزه نمیدونم چرا رفتی
هنوز پر از سوالم...
هنوز حسرت یه بار اتفاقی دیدنتو دارم...
واقعیت اینه که جامونده‌ترین آدم این قصه‌ام
دیدگاه ها (۳۶)

#دیدی یه موقع‌هایی بیخود و بی‌جهت اشکت سرازیر میشه؟!پرخاشگر ...

#و ما بدهکاریم به خودمان …بابتِ فرصت‌های از دست رفته زندگیما...

#میان موج خبرهای تلخ وحشتناک،که میزند به روان های پاک، تیغ ه...

#رویاهامو همیشه کوچیک نگه داشتمیه خونه کوچیک، وسط شهریه شغل ...

چن وقت پیش سر یه اتفاقی شیشه رفت داخل دستم و اونقدر بریدگی ع...

سناریو مسافر ساعت شیش

My professor Part:77با یه اخم کلافه دوباره بهم نزدیک شد و تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط