{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کافیه بنا بزاری یکی رو نبینی و باهاش رو به رو نشی

کافیه بنا بزاری یکی رو نبینی و باهاش رو به رو نشی،
تو یه کوچه خلوت تو کلکته هندوستان داری بستنی می خوری،
از رو به روت درمیاد والااااا دیدم که میگمااا D;


مامان بزرگم داشت لباس عوض میکرد بابا بزرگم اومد
یهو مامان بزرگم گفت وای خدا مرگم بده سریع رفت داخل اون یکی اتاق و درو بست :|
الان من موندم بابای من و عموهام رو از پرورشگاهی جایی آوردن ؟؟ !!!!!!!!!! :)))

گمونم اسب سفید شاهزاده منو کشتن و باهاش سوسیس درست کردن :|

و گرنه امکــــــــــان نداشت اینقده دیر کنه کصافط =))))



آیا به راستــــی ‌زمان آن فرا نرسیده است که
به گرفتن عکسهایی که در آنها عینک آفتابی در منزل زده اید خاتمه بدهید ؟ :| :))))))


یه سوال خیلی وقته ذهنمو مشغول کرده
یعنی قبل از فیس بوک و ایمیل مردم این همه چرت و پرت رو توی مغزشون نگه می داشتند؟ !!!!! :))


یه سری هم هستن وقتی نشستن روسری سرشونه،
میان وسط برقصن روسریو برمیدارن،
وقتی نشستن، باز روسری سر می کنن ..! :|
میخواستم از همین تریبون بهشون خسته نباشید بگم D;


من اگه متولد نیویورك بودم
.
.
.
.
.
واااااااى اصن ديگه نميتونم ادامه بدم،،،
دیدگاه ها (۶)

دختره زير دوش عکس انداخته گذاشته توفیس بوک هزارتا لايک خورده...

بودا به دهی سفر كرد ...زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا...

خدایامن بزرگم تحمل تشنگی و گرسنگی رو دارم اما...این کودک درو...

چشتون روز بد نبینه!امروز یادم نبود که روزه هستم رفتم تو اتاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط